خود را رنج مده
ناهید بشردوست - یادداشت های یک بیکار

ناهید بشردوست  چاپ

تاریخ : یکشنبه 24 مهر‌ماه سال 1390 در ساعت 10:16 ق.ظ



تو خواهى آمد اما بعد مُردن
که نقش پاى من دیگر نباشد
صدایم در میان گور تاریک
به خاموشى و نابودى گراید
...
تو خواهى آمد اما بعد از آنکه
همه گلها بدست باد افتد
بباغ غیر از صداى خشک یغما
گل و سبزه همه برباد افتد

تو خواهى آمد اما آن زمانى
که میبارد سرشک غم بهرجا
بباغ از غصه میماند نشانى
تهى دست نیازت از تمنا

تو خواهى آمد اما واى برتو
که میمیرى زحسرت هاى دیروز
که میدانى زدست ناروائى
همه رفتند ز لوح چشمت امروز

تو خواهى آمد اما روزگارى
که خورشید وفا در خون نشسته
دگر یاد عزیزخاطر تو
به مغرب رفته ودلخون نشسته

تو خواهى آمد اما آرزوها
دوباره بر نگردد همره تو
دوباره گل نرویدزیر پایت
نه سبزه سر زند پیش ره تو

تو خواهى آمد اما نیست هیچکس
که آید با سلامت بر سر ره
همه در ها شکسته خانه ویران
نه خورشید است در اینجا نى گل مه

تو خواهى آمد اما چشم پراشک
به درگاه نیاز عشق پاکم
مگر سودى ندارد گریه هایت
نه خیزد نالۀ از قلب چاکم