خود را رنج مده
آلزایمر / هادی خرسندی - یادداشت های یک بیکار
X
تبلیغات
رایتل

آلزایمر / هادی خرسندی  چاپ

تاریخ : دوشنبه 31 مرداد‌ماه سال 1390 در ساعت 05:52 ب.ظ

    

دلم میخواهد الزایمر بگیرم

که لبریز از فراموشی بمیرم


دلم می خواد ندانم در چه حالم

کجایم در چه تاریخم چه سالم


نخواهم حافظه چندان بپاید

که تاریخ و رقم یادم بیاید


به تاریخ هزار و سیصد و کی؟

بریدند از نیستان ناله زن نی


به تاریخ هزار و سیصد و چند؟

ز لبهامان تبسم رفت و لبخند


نخواهم سالها را با شماره

که میسازم به ایما و اشاره


به سال یک هزارو سیصد و غم

اصول سرنوشتم شد فراهم


به تاریخ هزاروسیصد و درد

مرا آینده سوی خود صدا کرد  


گمانم در هزاروسیصد و هیچ

شدم پویای راه پیچ در پیچ


ندانم در هزار و سیصد و پوچ

به چه امید کردم از وطن کوچ


نمی خواهم به یاد آرم چه ها شد

که پی در پی وطن غرق بلا شد


چگونه در هزاروسیصد و نفت

خودم دیدم که جانم از بدن رفت


گرسنه بود ملت بر سر گنج

به سال یک هزارو سیصد و رنج


چه سالی رفت ملت در ته چاه

به تاریخ هزارو سیصد و شاه


به تاریخ هزاروسیصد و زور

همه اسباب استبداد شد جور


به سال یک هزارو سیصد و جه

ل فریب ملتی آسان شد و سهل


به سال یک هزارو سیصد و با

د خودم اندر خیابان میزدم داد


به سال یک هزارو سیصد و دین

به کشور خیمه زن شد دولت کین


چه سالی شیخ بر ما گشت پیروز

به تاریخ هزارو سیصد و گوووز


دلم خواهد فراموشی بگیرم

که در آفاق الزایمر بمیرم


به طوری گم کنم سر رشته ی خویش

که یادی ناورم از کشته ی خویش


نه بشناسم حلال ماه نو را

نه خاطر آورم وقت درو را


اگر جنت دروغ هرچه دین است

فراموشی بهشت راستین است