خود را رنج مده
حسین - یادداشت های یک بیکار
X
تبلیغات
رایتل

حسین  چاپ

تاریخ : چهارشنبه 1 مهر‌ماه سال 1388 در ساعت 01:51 ق.ظ

 

 

خداوندا خداوندا تو هم یکبار عاشق شو
و برگیر از لب میگون یاری بوسی اشک آلود

تو هم در انتظار دلبری با ترس و لرز و بیم
سر آن کوچه بمان غمناک و رشک آلود

که از درد دل و راز درون من خبر گردی
تو همچون من به رسوایی میان ده سمر گردی

خداوندا تو هم یک نامه با خون جگر بنویس
به زیبایی که زلف او کمند آرزو گردد

وفاداری کن و جور و جفایش را تحمل کن
چنان خو کن به او تا هستی تو جمله او گردد

و بعد او را در آغوش رقیبی مست و بی پروا
تماشا کن که تا بهتر بدانی حالت ما را

خداوندا تو هرگز نامه ی معشوقه ای خواندی
که بنویسد تویی دینم تویی جسمم؟

ولی فردا همان فردا که آغاز جدایی هاست
بگوید کن فراموشم نمیخواهم پشیمانم؟

و تو مانند مرغ نیم بسمل پر زنی بر خاک و
شعرت ناله ات آهت زند آتش بر این افلاک

خداوندا به تو داده است در همه عمرت
کلید قلب خود را لولی شوخ فسون کاری؟

ولی فردا همان فردا کند تعویض قفلش را
و تو در پشت در درمانده غرق ناله و زاری؟

گهی انگشت حیرت در جهان از بی وفایی ها
گهی امواج لعنت بر زبان از بی وفایی ها

خداوندا تو یک شب تیشه ی مردانگی بردار و
از ریشه بر افکن این درخت عشق و مستی را

و خواهی دید با محو کلام دوستت دارم
تو خواهی داد بر باد فنا بنیاد هستی را

از آن پس هر دلی را کردی از عشق بتی دلشاد
به او درس وفا هم در کنار عشق خواهی داد