خود را رنج مده
ناصر حامدی - یادداشت های یک بیکار

ناصر حامدی  چاپ

تاریخ : دوشنبه 15 تیر‌ماه سال 1388 در ساعت 09:39 ق.ظ

ابــر وقتـی از غـــم چشــم تو غـافل می شود

جـــای باران میــوه اش زهـر هـلاهل می شود

سر بچــــرخان،از تنـت بیرون بیا،لخـتی برقص

در هــوای چیــــدنت دستان من دل می شود

سر بچـــرخان ،از هوا سـرشار شو،قدری بخند

دیــن من با خنــده ی گرم تو کــامـــل می شود

هـر طرف رو می کنم ، محرابی از ابروی توست

رو بگــردانــی ، نمــــاز خلـق  بـاطـل می شـود

می تـوانی تـب کنی بغـض زمیــــن را بشـکنی

بی نگــــاهــت، آب اقیـــانوس ها  گل می شود

چشـم هایم را بگیر و چشــــــم هایت را مگیر

ای که بی چشم تو کار عشق مشکل می شود