خود را رنج مده
نمی آیی به مهمانی - یادداشت های یک بیکار
X
تبلیغات
رایتل

نمی آیی به مهمانی  چاپ

تاریخ : چهارشنبه 13 خرداد‌ماه سال 1388 در ساعت 09:20 ب.ظ

دگر بر شام غمگینم نمی آیی به مهمانی  

دگر بر صفحه رویم نمی خوانی پشیمانی

تو از افلاک می آیی و من در قعر دنیایم

هزاران بار می گویم به دور از حدس و امکانی

من از رگبار می آیم من از برف و زمستان ها

تو اما آبی و گرمی شبیه یک تب آنی

به احساسم گره خورده حضورت چون غمی شفاف

غمی در عمق خواهش ها ، به پشت خنده ، زندانی

تو را من دوست می دارم ، تو را با عمق احساسم

بیا بر شام غمگینم هر از گاهی به مهمانی


تتتتتتتتتتتتتتتتت