خود را رنج مده
حامد سلیمانی - یادداشت های یک بیکار

حامد سلیمانی  چاپ

تاریخ : دوشنبه 31 فروردین‌ماه سال 1388 در ساعت 08:50 ب.ظ


شب آمده و باز من و تنهایی

تکرار تمنای تو و رسوایی

هی پرسه زدن حوالی خاطره ات

هی پرسش بی جواب کی می آیی

می ترسم از این شب سیاه بی تو

انگار نمی رسد دگر فردایی

کارم شده التماس از چشمانم

تا اشک بشوید این غم شیدایی

من می شنوم صدای پا می آید

از دورترین خاطره ی رویایی

بردار نقاب ، عابر خاطره ها

تردید ندارم تو خود لیلایی